|
|||||
|
|
شهيد مزاري فريادي از تاريخ براي تاريخ بود19/12/1384 متن بيانيه انجنير عباسبسم الله الرحمن الرحيم به اجازه دوستان و علاقمندان راه و آرمان پيشواي شهيد بابه مزاري، ميخواهم در آغاز سخنان كوتاهي كه دارم، باخضوع تمام از حرف زدن پيرامون شخصيت و نقشي كه بابه مزاري در تاريخ سياسي افغانستان تبارز داده است، اظهار عجز كنم. شايد خيلي از دوستان ديگر، بتوانند در جلسه امروزي از خاطرات و تجارب شخصي خود در كنار استاد مزاري ياد كنند. من با كمال تأسف از اين افتخار محرومم. با اينهم، فكر مي كنم وقتي شخصيتي جايگاهش را در تاريخ تثبيت مي كند، همانگونه كه از تعليق به زمان و مكان خاص مبرا مي شود، از تعلق به افراد و خاطره هاي خاص نيز مجزا مي گردد. شخصيت هاي تاريخي، از آن تاريخ مي شوند و در تاريخ، نقش شخصيت ها از هر گونه محدوديت رها مي گردد. شهيد مزاري با كار بزرگ و سازنده اي كه در دوسال و هشت ماه مقاومت عدالتخواهانه غرب كابل انجام داد، جزئي از تاريخ كشور ماشد. اكنون نه تنها من بلكه هر فردي از شهروندان عدالتخواه كشور مامي تواند با افتخار از مزاري و كارنامه هاي او سخن گويد و با اين سخن گفتن مشخص نمايد كه نسبت او با استاد مزاري در كجا و در چه چيزي مي باشد. از اينجاست كه من هم جرئت مي يابم از بابه مزاري سخن بگويم و مسئوليت خود را در برابر او و آرماني كه براي يك افغانستان عادلانه و انساني داشت بيان كنم. افتخار دارم كه امروز به عنوان نماينده اي از نمايندگان منتخب شما در پارلمان يا مجلس قانونگذاري كشور راه يافته ام. وقتي اولين بار روي سكوي خطابه ام در پارلمان ايستادم، بي درنگ به ياد روز و روز هايي افتادم كه صدها تن از بهترين و فداكار ترين فرزندان مردم ما براي داشتن همچو فرصت گلو بريده شدند و يا در سياهچال ها دفن گرديدند. شهيد مزاري يكي از آخرين فرياد گران اين سلسله بود. او زند گي باسعادت ملتش را آرزو كرد و براي اين آرزو شجاعانه از حق و آزادي و عدالت سخن گفت. گاهي با خود فكر مي كنم كه بابه مزاري در زندگي خود شاهد گواه بود و بعد از ختم گواهي بزرگ خويش در دادگاه تاريخ ملت افغانستان، به شهادت خونين نيز دست يافت. استاد مزاري وحدت ملي را در افغانستان همچون اصلي اساسي براي زندگي خوشبخت هر فرد ملت، عنوان مي كرد و انحصار و تبعيض و خود بزرگ بيني را در همه اشكال آن عامل عمده فاجعه در كشور مي دانست. نمي دانم در تاريخ سياسي افغانستان چه كسي سنگين تر و دردمندانه تر از شهيد مزاري سخن گفته است. سخنان او تا هنوز هم وجدان تاريخي و انساني هر فرد اين ملت را به پرسش مي خواند. وقتي بابه مزاري مي گفت كه من براي مردم خود فقط اين را مي خواهم كه ديگر هزاره بودن شان جرم نباشد، نمي دانم چه كسي را مخاطب اين سخن خود احساس مي كرد، همانگونه كه هنوز نمي دانم چه كسي خود را مخاطب اين سخن احساس مي كند. خوهران و برادران عزيز! امروز استاد مزاري در ميان ما نيست. اما به ياد داشته باشيم كه از شهادت او فقط يازده سال مي گذرد. هنوز خيلي از اطفالي كه صدا و حضور بابه مزاري را لمس كرده بودند، به سن قانوني رأي دهي نرسيده اند. يعني كسان زيادي كه صداي استاد مزاري و فرياد در مندانه او براي عدالت و حق شهروندي را از زبان خود او مي شنيدند، هنوز آن قدر جوان اند كه سن قانوني خود غرض بهره برداري از ثمره كار شهيد مزاري را شاهد نشده اند. با اينهم تصور كنيم كه در گذر يازده سال تاريخ سياسي افغانستان از كجا به كجا رسيده است: افغانستاني كه از شنيدن اسم عدالت و حضور مردم در رهبري سياست انفجار مي كرد و كفرش به آسمان مي رسيد، اكنون صاحب نظام دموكراتيك شده و زن و مرد و پير و جوانش براي رهبري قدرت، آزادانه به رقابت مي پردازند. دوستان عزيز! به نظر مي رسد اكنون شهيد مزاري به معيار بزرگي براي ما و عملكرد و مواضع سياسي و اجتماعي ما تبديل شده است. دوست دارم بگويم كه از شهيدمزاري و هر شخصيت بزرگ و تاريخ ساز ديگر خويش را نه بت بسازيم ونه تابوت. استاد مزاري به اعتقاد من نه قهرمان بود و نه داعيه قهرماني داشت. او نه معصوم بود و نه دعواي معصوميت مي كرد. او نه فيلسوف و داناي دهر بود و نه چنين بادي را در سر مي پرورانيد. او تنها پيشواي آرمان و خواسته هاي برحق يك مردم بود. او فريادي از تاريخ براي تاريخ بود. او خواهان كار بود و بيش از آنچه كه در تصور هاي حقير بگنجد، كار كرد. او به عزت خود و عزت مردمش علاقه داشت و تازنده بود از اين عزت پاسداري كرد. او سرفراز بود و سرفرازي را دوست داشت. وقار چهرهء او نشان آشكار از عزت نفس و پاكي روح و بلندي همت او بود. تا امروز هركسي كه خواسته باشد به تصوير هاي ساكن و متحرك او نگاه كند، جز همين وقار و عزت نفس و پاكي روح و بلندي همت رانمي بيند. استاد مزاري بر حق بود و برحق ايستاد و برحق جان داد. امروز شهيد مزاري در خون و عروق هر فرد عدالتخواه اين جامعه موج مي زند. دهان هاي ناپاك و روح هاي حقير هنوز هم از هيبت پاكيزه سرشت شهيد مزاري شرم زده اند. شهيد مزاري، دشمن هيچ كسي در اين ملك نبود، اما دوستي هيچ كسي را به قيمت دست خود و مردم خود التماس نمي كرد. استاد مزاري دشمن قدرت و حكومت نبود؛ اما با غاصبان قدرت و حكومت از در تسليم و سازش وارد نمي شد. استاد مزاري مي خواست با هر كس بر اساس عزت و حق و عدالت، دست دهد و به اين دست دادن خود وفادار بماند. دوستان عزيز، علاقمندان بابه مزاري! تجليل از شهيدمزاري تجليل از حق و عدالت است. بياييد در اين روز بزرگ و تاريخي، عهد كنيم كه حق و عدالت را دست كم نگيريم و با اين دو گوهر خدايي، بازي حقيرانه و ذليلانه نكنيم. اين عهد و تجديد آن، شايد يكي از خواست هاي بزرگ شهيدمزاري و همه شهيدان آزادهء تاريخ از ما باشد. افغانستان امروز به كساني ضرورت ندارد كه براي شهيد مزاري تنها اشك بريز ند و ماتم كنند، بلكه به كساني ضرورت دارد كه كار ناتمام مزاري براي ساختن يك افغانستان آزاد و سعادتمند را به اكمال برسانند. بياييد خود را براي تكميل كار مزاري، آماده سازيم و در اين راستا كمر همت خويش را محكم تر ببنديم. بياييد عهد كنيم كه حق و عدالت را به عنوان عزيز ترين ميراث پيشواي بزرگ و آزاده خويش دوست داشته باشيم و براي آن هرچه از دست مان برآيد، دريغ نورزيم. روح بابه مزاري شاد و يادش گرامي باد! والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته |
آرشيو روزانه
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Copyright© 2004 Afghanistan Islamic Unity Party Powered & Developed by ICTA - info@icta-co.com | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||